
این ها مضمون آخرین جملاتی بود که در جواب آخرین سوال بازجویی نوشتم. از دوشنبه ۲۳ تا شنبه ۲۸ شهریور در زندان اطلاعات و بعد از ساعتها بازجویی و پرکردن ۳۰ - ۴۰ صفحه، پاسخم به این سوال که اگر حرفی برای گفتن داری بنویس، همین ها بود.
به دلیلی نه چندان محکم و به جرمی نه چندان حقوقی به همراه چند تن از دوستان (وحید و سید مهدی و محمد علی و محمد صادق و مهدی و....) چند روزی در این وضع بودیم . گرچه از کار و زندگی افتادیم و خیلی وسایل کارمان هنوز آنجاست و هنوز حکمی برایمان صادر نشده، اما من به شخصه چیزی ندیدم غیر از زیبایی! تجربه ای بود روی تمام دیگر تجربه ها. و هزینه ای بود برای تمام انتقادات!
همان جا به بازجویم (که هم کارشناس ارشد علوم سیاسی بود و هم فکر می کنم طلبه) گفتم که بارها قبل و بعد از انتخابات اشتباه کردید و تلویحا پذیرفت. از مناظره ها گفتم و قطع پیامک و پیام های عجله ای و بازداشت ها و پلمپ ها و کهریزک ها و باتوم ها و اشک آورها او می پذیرفت و می گفت اعلام تقلب هم اشتباه بوده است.... باز هم گفتم این بگیر و ببندهای بعدی هم اشتباه است این که من و دوستانم را هم گرفتید اشتباه است این که نمی خواهید مردم ناراضی را راضی کنید اشتباه است! این که برای خود مخالف و نفرین گو درست می کنید اشتباه است!
او به ظاهر می پذیرفت و مرا تا این حد راضی می کرد که در این سیستم آدم هایی هستند که لااقل به ظاهر (باطنش را نمی دانم) اشتباهات را می پذیرند، این که ما عقیده ای مخالف داریم و دگر اندیش هستیم را می پذیرفت، این که هرکس انتقاد می کند، کافر و حربی و معارض نیست، این که وبلاگم را بخواند و بتواند عقایدم را تحمل کند و همین ها مرا به اصلاح و آینده ای روشن امیدوارتر از گذشته کرد. امیدم بعد از این مدت بازداشت خیلی بیش از گذشته شده است... امیدم به این که روزی همگان بتوانیم در ایرانی آزاد و رو به تعالی زندگی کنیم زیاد شده است.... ما می توانیم ایرانمان را تغییر دهیم و تا امید هست زندگی باید کرد!
بعضی اوقات به شوخی گفته می شود که جنبش سبز مردم را دیندارتر کرده است. و از آنجا که طبقه متوسط به بالا بیش از دیگران به این جنبش تعلق داشته اند، آنها را به سمت و سوی مناسک و شعارهای دینی کشانده است و از همین رو بوده است که مردم الله اکبر می گویند، به نماز جمعه می روند، به بهشت زهرا می روند، قم و مراجع تقلید اهمیت می یابند، مراسم احیا برایشان مهم می شود و.... بارها خود می دیدم که افرادی که شاید خدا را هم قبول ندارند برای همراهی با جنبش و اعلام اعتراض چه الله اکبرها و چه یا حسین هایی می گفتند!
اینها مصداق هایی است برای دینی بودن جامعه ما و نیاز جنبش به دین و استفاده از دین .... وقتی شب های خاص مذهبی مثل شب های قدر به خیابان ها برویم و تجمعات مردم را مشاهده کنیم، هنگامی که شکل های مختلف دینداری مردم را ببینیم، زمانی که اهمیت روحانیت و مراجع را در لایه های مختلف مردم بسنجیم، وقتی توجه خاص مردم به مناسک و اعمال دینی و مذهبی مشاهده می کنیم، آن وقت که حتی شبکه های خارج نشین به این شبها اهمیت می دهند و.... نمی توانیم به حرکتی اجتماعی معتقد باشیم و از دین غافل بمانیم. حقیقت این است که اکثریت مردم ما به گونه ای خاص می اندیشند و تنها با حرکت اکثریت است که می توان تغییر ایجاد کرد و لذا از همین روست که برخی روشنفکران چون دکتر حسین بشیریه می گویند جنبش اجتماعی ایران نیاز به رهبری چون آیت الله منتظری دارد! به نظرم اگر هم دکتر سروش می گوید ما به سمت حکومت فرادینی می رویم، این حکومت نمی تواند ضد دینی باشد.