تبليغاتX
خدای من
صفحه نخست وبلاگ خدای من
پنجشنبه 11 خرداد1385
فرانکولا
پیام یزدانجو جزو آن دسته از روزنامه نگاران و نویسندگان  است که نقش چشمگیری در رونق اندیشه جدید و پست مدرن در جامعه ایران داشته اند. وی با ترجمه و تالیف بیش از ۳۰ کتاب توانسته گام مهمی در این زمینه بردارد و البته از مشکل عام تمامی این نوع نویسندگان نیز رنج می برد. اولا در آکادمی و دانشگاه جایگاهی ندارند و بیشتر در قامت یک ژورنالیست عمل می کنند، ثانیا رابطه مطلوب و حسنه ای با اساتید دانشگاه ندارند و ثالثا لحن و زبانشان خاص قشر خاصی است و علیرغم جاذبه برای اندک افرادی، دافعه غیر قابل انکاری در محیط های دانشجویی دارند و این بیشتر ناشی از زبان و واژگان و افکار بعضا لائیک و غیرملموسی است که در جامعه ما حتی محیطهای دانشگاهی و روشنفکری جایگاهی ندارد. به هرحال تفاوت پیام یزدانجو با این قشر نویسندگان در این است که وی داستان و رمان نیز می نویسد و البته خود نیز تاکید می کند اولین رمانش ((فرانکولا)) در صدد ایجاد رابطه نزدیک با مخاطب عام است، گرچه شاید چندان این مسئله در همین رمان نیز صادق نباشد، اما اعتقاد و گام برداشتن در این زمینه خود، قدمی مثبت است و البته بی اغراق رمان فرانکولا، اثری است دارای حرف  که جزو آثار متفاوت نیز شناخته شده و با  شکلی خاص ( بصورت خاطرات روزانه یک هیولا) اثری ماندگار را پدید آورده است.

فرانکولا

فرانکولا، هیولا  و خون آشامی است خودساخته و مرکب از فرانکشتاین و دراکولا ـ هیولاهای دوران مدرن ـ که در دوران پست مدرن ظاهر شده است. چشم ها و سایه اش دیده نمی شود، کسی او را باور نمی کند و بیش از دیگران خود باور دارد که هیولاست. وی که قصدش ایجاد شر و کشتن خیر و ایفای نقش خون آشامی است، هرگز در این هدف موفق نیست و به طور اتفاقی و مبتذل تبدیل به یک شومن می شود که ناگهان محیط سراسر ابتذال آمریکا، رسانه ها و سراسر جامعه را فرا می گیرد، به یکباره پولدار و مشهور می شود و مانند بالنی روز به روز بیشتر باد می کند. وی نماد خود پست مدرنیته، صنعت و تکنولوژی پست مدرن، ارتباطات جهانی شده، اینترنت و جامعه اطلاعاتی و... است که آنقدر رشد می یابد و اهمیت مییابد که در  جزء جزء زندگی ما نفوذ پیدا کرده است، لباسهای او، همدم او (خفنکبوت)، حرکات او  و عقاید و شوخی های او به عنوان مرام های عصر جدید پذیرفته می شوند و در سراسر جامعه رواج می یابند و هنرها، فلسفه ها و اندیشه های فراوانی حول شخصیت او شکل می گیرند. اگر در گذشته ایدئولوژی بود که جهان را فراگرفته بود، امروز حرکات و رفتار یک هیولای بی خاصیت پست مدرن است که فراگیر و مقدس می شود و با تکنولوژی ارتباطات جهانی می شود، چیزی که میلان کوندرا نیز در رمان ((جاودانگی)) با نام ایماگولوژی از آن یاد کرده است.  فرانکولا ابتدا با چشم باز به جهان اطرافش نگاه می کند و خاطرات روزانه اش را می نویسد، اما بعد این جهان اطراف است که او را نظاره می کند و این نظاره گری جهان از او فردی منفعل و احمق می سازد که مدیر سیرک یعنی همان نماد بورژوازی، سرمایه داری و کاپیتالیسم سواره بر او حکمرانی می کند. و در نهایت همین دنیای اطراف و تکنولوژی است که با بدل سازی از او، فرانکولا را از پای در می آورد.

در مجموع فرانکولا، رمان جالب و خواندنی به نظر می رسد که شیوه ای جدید از روش بینامتنی را ارائه کرده است و از فیلم و داستان و رمان و هنر و فلسفه و... همه در آن به چشم می خورد. البته تفسیرها و نتایج و نقدهای متفاوتی نیز از آن ارائه شده است.

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 0 توسط سید . ع . ن.