
دورکیم می گوید:
((از دیرزمانی پیش به این سو می دانیم که نخستین دستگاه های تصوری که بشر از جهان و از هستی خودش پدید آورده خاستگاه دینی داشته است... اگر می گوییم که فلسفه و علم از دین سرچشمه گرفته اند برای این است که خود دین به جای علم و فلسفه و به همین عنوان کار خود را آغاز کرده است....در ریشه احکامی که ذهن ما صادر می کند تعدادی از مفاهیم ذاتی کلی وجود دارد که بر تمامی حیات فکری ما مسلط است. اینگونه مفاهیم کلی ذاتی همان هایی هستند که فیلسوفان از زمان ارسطو تا امروز آنها را مقولات فهم نامیده اند: مانند مفاهیم کلی زمان، مکان، عدد، علت، جوهر، شخصیت و مانند اینها. این مفاهیم که پاسخگوی کلی ترین خاصیت های اشیاء هستند و در حکم قالبهای استواری اند که اندیشه را دربر گرفته اند... در دین و از دین پدید آمده اند یعنی فرآورده ای از فرآورده های اندیشه دینی اند.... در مورد برخی از این مقولات از هم اکنون می توان چنین نظری را ابراز کرد... زمان را نمی شود تصور کرد مگر با در نظر گرفتن لحظه های متفاوت آن... زمان فقط عبارت از یادآوری هم زمان جزیی یا کلی زندگی گذشته ما نیست. زمان قالبی انتزاعی و غیر شخصی است که نه تنها هستی ما بلکه هستی تمامی بشریت را دربر می گیرد. زمان مانند یک دورنمای بیکرانه است که در آن تمامی لحظه های پایندگی در برابر نگاه جان به تماشا گذاشته شده ... زمان، زمان من نیست که به این سان سازمان یافته باشد....و تقسیم بندی های زمانی بر پایه سال و ماه و هفته و روز و مانند اینها به مراحلی از مراسم، اعیاد و آیین های عمومی بر می گردند و تقویم چیزی است که ضمن قاعده بندی فعالیت های جامعی بیانگر آهنگ تکرار این فعالیت هاست. (امیل دورکیم، صور بنیانی حیات دینی، ص ۱۲ - ۱۴)
با این اوصاف، بهتر می توان به رابطه زمان و مناسک دینی نگاه کرد. از جمله این موارد که قابل وصف است، شب های قدر است. یک زمان خاص در طول سال تکرار می شود که در منتها درجه قداست و معنویت برای مسلمانان است. این دین و تعالیم آن است که قدر را قدر بخشیده و این زمان خاص است که جنبه رازآلودی و معنویت به این دین بخشیده است. رابطه ای دو طرفه میان دین و زمان وجود دارد که مناسک دینی را معنا می بخشد. اگر زمان گرفته شود، مخدوش شود یا به آن جاهل باشیم، بسیاری از مناسک دینی ما نیز خدشه دار می شود و از سوی دیگر به قول دورکیم، بسیاری از این زمان ها و تقسیم بندی ها با دین است که معنا می یابد آن طور که ۳۰ روز از سال زندگی ما ایرانیان دستخوش تغییراتی می شود چون که در دستورات دینی مان ماه رمضان خوانده شده است یا آن گونه که در تقسیم بندی بسیاری از هم میهنانمان وقت غروب و ظهر بیش از ساعت در زندگی روزمره شان نقش دارد. یا اهمیت و قداست و شیرینی بسیاری از اعیاد نه به واسطه زمان خاصشان در طول تاریخ که به واسطه اهمیت بخشی دین و فرهنگ به آن زمان خاص بوده است.
جالب اینجاست که امسال این خدشه در زمان و بالتبع خدشه در مناسک دینی مسلمانان بیش از قبل (آنگونه که در مورد عید فطر احساس می شد) حس می شود! البته در باره کسانی که از این خدشه باخبرند. امسال به ادعای اکثر مراجع تقلید (چه حکومتی و چه غیرحکومتی) ماه رمضان یک روز دیرتر از اعلام رسمی شروع شده است یعنی اگر تریبون های رسمی پنج شنبه را ابتدای ماه رمضان معرفی کردند اکثر مراجع معتقدند که جمعه ابتدای ماه رمضان بوده است و بر همین منوال شب های قدر را نیز یک روز دیرتر برگزار می کنند. بر این اساس بسیاری از مومنین هر ۶ شب را احیاء می گیرند، بسیاری از علما از احیاء گیری در شب های رسمی امتناع کرده اند ، برخی مراجع هم اصلا مراسم شب قدر را تعطیل کرده اند و.... در اینگونه موارد است که این رابطه میان دین و مناسک دینی و اهمیت زمان در دین بیش از پیش احساس می شود!