تبليغاتX
خدای من
صفحه نخست وبلاگ خدای من
پنجشنبه 3 فروردین1385
فقه و قانون
اگر نگاه جامعه شناختی دقیقی به جامعه مان داشته باشیم، حضور حداکثری فقه در نظام اجتماعی و فردی ما غیر قابل انکار است. مسئله ای که در جوامع مختلف کمتر قابل مشاهده است. در ایران حیطه ای  که  انگیزه دینی تاثیر گذار در کارهاست، بسیار بیش از دیگر جوامع است یعنی دین  و وظیفه دینی در پاسخ به این سوال که چرا این کار را می کنی؟ بیشتر  مد نظر قرار می گیرد! فقه و قوانین اسلامی چه آنهایی که در وحی و سنت موجود بوده و چه آنهایی که به مرور تا به امروز در حیات فردی و اجتماعی ما ایجاد شده، دستورالعملها، احکام، واجبات و محرمات فراوانی برای زندگی یک مسلمان رقم می زند که بعضا ممکن است این دخالت، اختیاری هم نباشد! اگر از حوزه مباحات گذر کنیم، حضور دین و فقه در سیاست، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد بسیار چشمگیر است! کتاب های فقهی که در حوزه تدریس می شود و به صورت سطح یا خارج روی آن بحث صورت می پذیرد نشان از همین مسئله دارد: مکاسب و بیع، صلوه، صوم، حکومت، طهارت، جهاد، صید، اطعمه و اشربه، قضا، قصاص و تجارت و... در جای جای زندگی ما حضور دارد. کافی است نگاهی به فهرست یک رساله توضیح المسائل بیندازیم تا آشکارا دخالت فقه در تمام عرصه های زندگی را ببینیم: از فردی و خصوصی گرفته مانند: مسائل بهداشتی در مورد زنان و مردان، انواع  طهارات و آبها و نجاسات و احکام خمس و زکات و معامله و خوردنیها و نذر کردن و  ازدواج و طلاق، وقت نماز و روزه و شکیات و مبطلات آنها،  طرز پوشش خصوصا در مورد زنان،  نوع لباس و طرز آرایش خصوصا در مورد مردان، و خرید و فروش تلویزیون و گوش دادن به موسیقی و هنگام مرگ و غسل و دفن و قبر، نوع رابطه با جنس مخالف و بیمه و بانک و دیات و تشریح و تلقیح و آداب شیردادن و... تا مسائل کلی و عمومی از قبیل معاملات حرام و حلال، قوانین و حقوق، سیاست ورزی، و... تا جایی که قوانین پارلمان ما باید با ترازوی فقه سنجیده شود و حتی برترین شخص ممکلتمان باید یک فقیه باشد.

اینها موجب شده سراسر زندگی ما آکنده از فقه و قوانین دینی باشد که البته بستگی به نوع دینداری و مقدار دین ورزی هر فرد نیز دارد! مثلا دوستی داشتم که تمام قوانین روزمره راهنمایی و رانندگی مثلا حداکثر سرعت مجاز و عبور از خط و پل عابرپیاده را بعضا با چه مشقتی تحمل می کرد و علت آن را نه احترام به قانون که فتوای مرجع تقلیدش در مورد وجوب شرعی قوانین جمهوری اسلامی برمی شمرد! یا دوستان دیگری که سعی می کنند حداقل در زندگی شخصی  و فردی کمتر پایبند به اصول و احکام فقهی باشند. به هرحال وقتی سیاست و حقوق، فقهی شد، دیگر گریزی از آن حتی برای غیر مسلمین نیز نیست! و البته دامنه و گستره آن تا حدی شده که بسیار از دینی که در ابتدا نبی اکرم (ص) آن را تبلیغ می کرد، فربه تر شده است!  در این فرصت قصد ارزشیابی و خوب و بد این مسئله ندارم! بی شک در جاهایی وجوب، محاسن و معایبی از این وضعیت متصاعد است که باید بدان پرداخت و البته  کم هم  بدان توجه نشده، اما بحث من اینجاست که با وجود حضور حداکثری فقه و قانون دینی در زندگی ما از کودکی تا هنگام مرگ، و وجود این فرصت مناسب برای ایجاد نظم و قانون پذیری ذهنی در ما، چرا  این همه قانون گریزی وجود دارد؟! چرا جامعه ای که به قول دکتر سروش دارای نظامی (فقه) قانون محور است که مسلمانان را به قانون سالاری خو می دهد، برعکس اینچنین گریز از قانون و میل به ساختار شکنی در آن وجود دارد؟ در بنیان حیاتش، ساختارهای اجتماعی، روابط اجتماعی، نهادهای اجتماعی و سازمان اجتماعی اش، قوانین دینی که بعضا نیز خشک و همراه با مجازات است هم وجود دارد اما در درونی کردن قانون و هنجارها اینقدر مشکل دارد!؟ چرا در جامعه ما اهمیت و احترامی برای هنجارها و قوانین چه دستورالعمل های  راهنمایی و رانندگی، چه قوانین ادارات، چه در  مالیات و روابط اقتصادی، چه در رانت خواری ها، چه فساد و تبعیضی که خود مسئولین داد آن را سر داده اند، چه در عرصه سیاست و انتخابات و چه فساد و فحشا  و انحرافات و اعتیاد و... وجود ندارد؟

آیا این وضعیت عکس العملی در قبال حضور زیاده از حد فقه در زندگی فردی و اجتماعی ما در ۲۵سال گذشته بوده است؟ آیا ناشی از آرمان خواهی زیاد حکومت و حاکمان بوده است؟ آیا عکس العملی به سیاسی شدن دین و فقه بوده است؟ آیا به این دلیل است که جنس قانون فقهی با قانون مدنی و سکولار متفاوت است؟  آیا ناشی از تراکم و افزایش جمعیت و گسترش نسل جوان ساختار شکن است؟ یا دلیل دیگری دارد؟!

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23 توسط سید . ع . ن.